
باردار نور
يكى از ويژگيهاى زمان حمل مادر امام زمان ارواحنافداه اين بود كه تا
زمان ولادت آن سرور كائنات، آثارى از حمل در جناب نرجس خاتون ديده نشد
آنگاه كه امام عسكرى سلام الله عليه نزديك شدن ولادت آن حضرت را به عمّه
بزرگوار خود حكيمه خاتون نويد دادند آن مخدّره مى گويد به امام عرض كردم
سرورم مادر او كيست؟ حضرتش فرمودند: نرجس بانوى بانوان. گفتم فدايت
گردم، من در او هيچ نشان و اثرى از آنچه نويد مى دهيد نمى بينم. حضرت
فرمودند: حقيقت همان است كه گفتم آماده باش
به خوبى روشن است كه آن بانوى محترمه تا شب ولادت اثرى از حمل در وجود مادر
امام زمان (عج) نديده بوده و حتّى با به دنيا آمدن آن حضرت هم اين مسئله
ادامه داشته به گونه اى كه عمّه امام عسكرى عليه السلام مى گويد: ديگر از
تحقّق وعده و نويد حضرت عسكرى دچار ترديد مى شدم كه آن حضرت از اطاق
خويش مرا مخاطب ساخت و فرمود: عمّه جان، شتاب مورز كه تحقّق وعده الهى نزديك
است
|
حضرت عسكرى عليه السلام پيام رسانى بسوى من گسيل داشت و مرا به خانه خويش فراخواند هنگامى كه وارد شدم فرمود: «عمه جان! افطار امشب را نزد ما باش چرا كه امشب، شب مبارك پانزدهم شعبان است و در چنين شبى خداوند، جهان را به نور وجود حجت خويش ، روشن خواهد ساخت در روايت ديگرى آمده است كه فرمود: «در چنين شبى، حضرت مهدى عليه السلام ديده به جهان خواهد گشود. همو كه خداوند زمين راپس از مردنش به دست او و با ظهور او زنده و پرطراوات خواهد ساخت پرسيدم «سرورم! مادر او كيست؟ فرمود: «نرجس: بانوى بانوان گفتم «فدايت گردم! من در او هيچ نشان و اثرى از آنچه نويد مى دهيد، نمى بينم فرمود: «حقيقت همان است كه گفتم، آماده باش پس از اين گفتگو به خانه «نرجس» آمدم آن وجود گرانمايه به عنوان تجليل و احترام از من، پيش آمد تا كفشهاى مرا د رآورد و مرا تكريم كند كه در پاسخ احترام او گفتم: «از اين پس، شما سرور من و سرور خاندانم خواهيد بود او از سخن من شگفت زده شد و گفت: «عمه جان! چگونه ممكن است درحالى كه شما دختر امام، خواهر امام و عمّه امام هستيد و خود بانويى انديشمند و پرواپيشه و بادرايت و من خدمتگزار شما هستم حضرت عسكرى عليه السلام گفتگوى ما را شنيد و فرمود: «عمّه جان! خداوند به شما پاداش نيك عنايت فرمايد |
|
|
برمهدی دین منجی دنیا صلوات...برچهره ی ان ماه دل اراصلوات
در دامن زهرا گل نرگس بشگفت....برااین گل وبرنرگس وزهراصلوات
الهم صلی علی محمد و ال محمد وعجل فرجهم![]()

بسـم رب المهـــــدی
السلام علیک حین تصلی
غائب همیشه حاضر
نشدی غائــب از اندیشـــــه که پیـدا کنمت***** تـــو هویداتر از آنی که هویدا کنمت
چشم دل, روشنی از مهر رخت می گیرد***** گم نکردست ترا دیده , که پیدا کنمت
گرچه یک لحظه جدا ازتونبودم همه عمر***** باز از شوق به هر لحظه تمنا کنمت
اشک, نگـذاشــت تماشـــائی رویـت باشم***** سببی ســاز که بی پرده تماشا کنمت
بس که با خلق زحسن تو سخن می گویم***** ترسم آخر که مــه انجمــن آرا کنمت
ای دل ! از تـیـرگی آینــــــه خویـش منال***** دامنی اشــک بیاور که مصفا کنمت
همچـــو آییــنه اگر پاک و مصفــا گردی***** محو رخسـاره جانانه , سراپا کنمت
در ره عشـــــــق , مدد از خرد خام مگیر***** تا به تدبیر جنون ,واله و شیدا کنمت
شعله ای از قبس طور جنون گیر وبســوز***** تایه صحرای طلب, بادیه پیما کنمت
لن ترانی» شنوی گر« ارنی» گوئی باز« ***** پرده افکندم ازاین راز که بینا کنمت
یک جهان درد اگر رو به تو آورد , بیـــا***** تاکه روسوی وی آورده مداوا کنمت
در غم مهدی موعود چو پــروانه بســوز***** تا چو او جرعه کش جـام تولا کنمت
اللهم عجل فی فرج مولینا
گفتم فراق تا کی ؟
گفتم که روی خوبت ار من چرا نهان است ؟
گفتا تو خود حجابی ، ورنه رخم عيان است
گفتم که ازتوپرسم جانا نشان کويت
گفتا نشان جه پرسی ، آن کوی بی نشان است
گفتم مرا غم تو خوشتر زشادمانی
گفتا که درره ما غم نيز شادمان است
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم
گفت آن که سوخت اورا کی ناله وفغان است
گفتم فراق تاکی ؟ گفتا که تا توهستی
گفتم نفس همين است ، گفتا سخن همان است
گفتم که حاجتی هست ، گفتا بخواه از ما
گفتم غمم بيفزا ، گفتا که رايگان است
گفتم زفيض بپذير اين نيم جان که دارد
گفتا نگاه دارش غمخانه توجان است 
اسم جمعه که میاد ، یه امید تازه ای از صبح در دلمون شعله می کشه
اسم جمعه که می یاد ، دوست داریم خودمون رو برای این عید بزرگ خدا
آماده کنیم
اسم جمعه که می یاد ، برق شادی برای رفتن به جشن ، تو چشمان همه دیده می شه
جمعه که می شه ، همه از کار و زندگی روزمره خلاص شده و برای شرکت تو این
جشن آماده می شن
جمعه روزیه که خیلی ها ، همه ی لحظه ها شو با امید به لحظه روشن بعدی سپری
می کنن
جمعه روزیه که همه منتظران دسته گل هاشون رو برای ریختن جلوی پاهاش آماده
می کنن
راستی چرا " جمعه " این طوریه؟
شاید چون یه روز پنجشنبه 1170 سال پیش ، تو سامرا عزیزی مخفیانه به دنیا
اومد
......................................
اون جمعه برای خیلی ها یه معنی دیگه داد
عزیزی اومد که محبتش از همون موقع تو دل همه عاشق ها سرازیر شد
اون جمعه یه جمعه خاص بود
چون دو عید با هم یکی شده بودن ، جمعه ی تولد او و جمعه ی عید خدا
از اون جمعه به بعد ، همه جمعه ها این طوری شدن . همه امیدوارن ، همه منتظرن
حتی....خودش
حالا بعد از 1170 سال دوباره تولدش با جمعه یکی شده
باز هم یه جمعه خاص
اما فکر نمی کنی
این جمعه می تونه از جمعه سال 255 هم خاص تر بشه
یه جمعه خاص خاص. اگه گفتی چرا؟
.........................................................
می دونی ، همه جمعه رو به یه امیدی می گذرونن . به امید روز قشنگ ظهورش
می گن او یه روز جمعه میاد
می گن جمعه ای که میاد همه جا سرسبز و پر از گل می شه
می گن دنیا یه جور دیگه می شه . دشمنی ها تموم می شه . خوبی ها زیاد می
شن .می گن
چه خوبه اگه همه ما از خدا بخواهیم که جمعه ای نباشه که بدون او سپری بشه
و زودتر اون جمعه موعود برسه و چه خوبه اون روز ، جمعه این هفته ، یعنی
جمعه ای که با نیمه شعبان یکی شده باشه ، خدایا ما رو بی جواب نذار
اون وقت ما با خوشحالی و امید به پدر عزیزمون خطاب می کنیم
آقا جان
از ابتدای هفته ام ، در انتظار جمعه ام
شام نه
سحر نه
الهی شکر صبح شد
تو آمدی